بعد از نه سال
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 6:12
بالاخره حرف زد. گفت که میترسد از نزدیک شدن. و مثال زد که وقتی به زنی تجاوز میکنند، نمیتواند بعد از آن، مانند گذشته با همسرش رابطه داشته باشد. که قیاس معالفارق بود واقعا. گفت باید دور باشد. من نگرانم که با یک مدّت دوری حل نشود. گفت فعلا نمیتواند از خودش چیزی را به اشتراک بگذارد، ولی هر وقت که بخواهم ...
Chester
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 6:12
xa0 حدود یک هفته گذشته و هنوز شوک و گنگی اوّلیه از بین نرفته. گاهی یادت میره. گاهی یاد attempt های ناموفّق خودت میu200eافتی. یاد فازهای suicidal ت و همه چیز معنی خودش رو از دست میده. دو سه روز پیش توی دفترچهای نوشتم: I don’t miss anyoneنمیدونم چه معنیای داره. شاید گذر زمان. شاید اثرات bipolar. شاید ...
That Brought you to your knees..
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:09
چیزی در دلم زمزمه می کند:سرنوشت تو هم چیزی جز سرنوشت "داش آکل" نیست.xa0Heartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick MemoriesHeartsick Mem...
دل تنگ را باید دور انداخت.
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:09
اگر نندازی مثل شلوار تنگxa0 تا ته می سوزاندت.xa0دل تنگ را باید دور انداخت .xa0xa0پ.ن:برای اولین بار بی قرار نگاهت شدم. بی قرار اون لبخند معنا دار شاید ظاهری ات را.عکس هات رو نا امیدانه پشت سر هم رد می کردم.می دونم هیچ وقت دیگه نخواهی اومد.و من یک روز صبح از خواب پا میشم در حالی که نسبت به همه ی این ...
must be exhausting to lose your own game...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:09
خسته ام؛یک صبح زود سرد.نشسته ام در تاریکی بیهوده و زل می زنم به ماگ نسکافه ی سرد شده.در این صبح سرد و این تاریکی بیهوده.خسته ام. خستگی که دلیل نمی خواهد.xa0اگر می خواهد، دلیل دارم. تا ابد.. تا انتها؛ پر از دلیلم. دلیل های سرکوب شده. مکتوم شده. منکوب شده. سقط شده. زنده به گور شده. پر از دلیل.امّا وقت...
برادر..
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:09
"... برادر،تو رفتی و ما هم چنان در کار ساختن تمدنّ های بزرگ، فتح های نمایان و افتخارات عظیم بودیم. به دهات و روستاهایمان می آمدند و چون چهارپایانمان می گرفتند و می بردند و به کار ساختن گورهاشان می گماشتند که اگر در ضمن کار تحمّلمان پایان می گرفت، چون سنگی در بنا می نشستیم و اگر می توانستیم کار را به...
کارپدیم...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:09
می خوانم : "مرگ" / می خوانم:" ترس"/ گر می گیرم به جای تو/ خشکم می زند/ نکند یک بار دیگر همه چیز دست به دست هم می دهد تا آرامشش را به هم بزند؟/ اگر بروی ،/ با تو،/ نصف بیشتر من می رود/ و این راز سر به مهر هیچ وقت کشف نخواهد شد./ تو راز پوشیده ی منی از من..../ فردا که ببینمت / کاش / پیش بیاید که محکم ...
Bye-bye Mighty May
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:09
xa0 xa0 May is ending...My heart aches, lliterally aches;I don't know how could I possibly be still breathing.Everywhere hurts.
بیراههای در آفتاب
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 9:09
«ما میرویم، و آیا در پی ما، یادی از درها خواهد گذشت؟ ما میگذریم، و آیا غمی بر جای ما، در سایهها خواهد نشست؟»