برچسب:
نویسنده: یلدا باقری
حدود یک هفته گذشته و هنوز شوک و گنگی اوّلیه از بین نرفته. گاهی یادت میره. گاهی یاد attempt های ناموفّق خودت میافتی. یاد فازهای suicidal ت و همه چیز معنی خودش رو از دست میده. دو سه روز پیش توی دفترچهای نوشتم: I don’t miss anyoneنمیدونم چه معنیای داره. شاید گذر زمان. شاید اثرات bipolar. شاید فکرهای شبانه.تا چند روز اوّل نمیتونستم آهنگهای LP رو گوش بدم. نه تنها گوش دادن، بلکه به عنوان زنگ و آلارم و غیره هم سنگینی میکردند.
گاهی یادت میرود. گاهی سعی میکنی که یادت برود.
پ.ن. بلاگفا ریدی... اون از پریدن یه سری از پستها.. این هم از پریدن قالب وبلاگ. به قول سارا، ریدم تو قبرت. :|
+
برچسب:
نویسنده: یلدا باقری
برچسب: the angels that brought you,the storm that brought you to me,the folks that brought you the weekend,i should've bought you flowers,brought that upon yourself,
نویسنده: یلدا باقری
دل تنگ را باید دور انداخت .
پ.ن:برای اولین بار بی قرار نگاهت شدم. بی قرار اون لبخند معنا دار شاید ظاهری ات را.
عکس هات رو نا امیدانه پشت سر هم رد می کردم.
می دونم هیچ وقت دیگه نخواهی اومد.
و من یک روز صبح از خواب پا میشم در حالی که نسبت به همه ی این قضایا بی حس شدم.
آمین.
برچسب:
نویسنده: یلدا باقری
یک صبح زود سرد.
نشسته ام در تاریکی بیهوده و زل می زنم به ماگ نسکافه ی سرد شده.
در این صبح سرد و این تاریکی بیهوده.
خسته ام. خستگی که دلیل نمی خواهد.
اگر می خواهد، دلیل دارم. تا ابد.. تا انتها؛ پر از دلیلم. دلیل های سرکوب شده. مکتوم شده. منکوب شده. سقط شده. زنده به گور شده. پر از دلیل.
امّا وقتی کسی به دلیل ها علاقه ندارد، بگذار که بگویم "خسته ام"، بی دلیل.
سرد است. درد می کند. همه جا.
برچسب: must be exhausting to lose your own game lyrics,must be exhausting to lose your own game,sick with shame must be exhausting to lose your own game,
نویسنده: یلدا باقری
برچسب: برادر مرتضی پاشایی,برادر جان داریوش,برادر یعنی,برادر الناز شاکردوست,برادر شوهرم منو کرد,برادر مهران مدیری,برادر حسن,برادر احسان علیخانی,برادر شوهر,برادر و خواهر,
نویسنده: یلدا باقری
برچسب:
نویسنده: یلدا باقری
May is ending...
My heart aches, lliterally aches;
I don't know how could I possibly be still breathing.
Everywhere hurts.
برچسب:
نویسنده: یلدا باقری
ما میگذریم،
و آیا غمی بر جای ما،
در سایهها خواهد نشست؟»
برچسب: بیراهه ای در آفتاب,
نویسنده: یلدا باقری