تو رفتی و ما هم چنان در کار ساختن تمدنّ های بزرگ، فتح های نمایان و افتخارات عظیم بودیم. به دهات و روستاهایمان می آمدند و چون چهارپایانمان می گرفتند و می بردند و به کار ساختن گورهاشان می گماشتند که اگر در ضمن کار تحمّلمان پایان می گرفت، چون سنگی در بنا می نشستیم و اگر می توانستیم کار را به پایان ببریم، شکوه و عظمت و افتخار بنا به نام کسی دیگر ثبت می شد. و از ما نامی در خاطره ای نمی ماند.
گاهی ما را به جنگ می بردند، جنگ علیه کسانی که نمی شناختیم، و شمشیر کشیدن به روی کسانی که نسبت به آن ها هیچ کینه ای نمی ورزیدیم. و حتّی کسانی که همراه و هم طبقه و هم سرنوشت ما بودند.
ما را می بردند و مادران و پدران پیر و شکسته مان چشم انتظارمان می ماندند و انتظارشان هرگز پاسخی نمی یافت.
این جنگ ها به قول دانشمندی عبارت بود از "جنگ دو گروهی که با هم می جنگیدند بدون اینکه هم را بشناسند، و برای کسانی که با هم نمی جنگیدند امّا هم را می شناختند". و ما را می بردند نابود و قتل عام می کردیم، نابود و قتل عام می شدیم اگر شکست می خوردیم، داغ و دردش را پدران و مادران ما، روستاهای متروک و مزارع خراب ما تحمّل می کرد، و اگر پیروز می شدیم افتخار و قدرت نصیب کسانی دیگر می شد و ما هرگز در فخر و غنیمتش سهیم نبودیم."
برچسب: برادر مرتضی پاشایی,برادر جان داریوش,برادر یعنی,برادر الناز شاکردوست,برادر شوهرم منو کرد,برادر مهران مدیری,برادر حسن,برادر احسان علیخانی,برادر شوهر,برادر و خواهر,
نویسنده: یلدا باقری